خرید بک لینک
شب عجیبی بود ، شب عجیب،اخر آبنبات شکلات ها کار خودشو کرد و راهی دندونپزشکی شدیم. کی؟،۱۰ شب.کلی گشتیم تو خیابونا تا بالاخره اون سر شب کلینیک لبخند درمان درآوردیم. دکتر مهیا الهی اولین دندون پزشکت بود که هم عصب کشی کرد و هم پر کرد. اونم ضربتی. منو بابا تو فکر دادن یه آرامبخش و ضد درد بودیم . فکر نمیکردیم بدون بیهوشی انجام بدن اما یهو سریع امپول و ادانه ماجرا. خیلی گریه کردی ، بمیرم برات مامان. دلم هر لحظه پر پر میزد . هر لحظه مردم و زنده شدم. اما تو اینقدر عشقی اینقدر خوبی که باورمون نشد که از پسش براومدی.حالا تو این هاگیر واگیر یه اقایی بیشعور اومده بود که به دکتر اطلاع نداده بود چه امپولایی و قرصهایی خورده بود. دو تا مورفین و ...، تا امپول بیحسی زدن رفت تو شو انوفلاکسی و دست دکتر رو دندون گرفت و ..شما هم گریه که ترسیده بودی و کارت نیم ساعت عقب افتاد. نیم ساعت گریه کردی و من عصبانی که اخر به دکتر گفتم دخترم ناآرونه ترسیده ، زودتر بیاد و کار رو تموم کنه. بالأخره تموم شد و من سراسر استرس امشب. اما با تمام قلبم بهت افتخار کردم گل قشنگم.۵ روز دیگه به تولدت مونده. فقط ۵ تا تا ۵ سال تموم شی همچی تموم من

برچسب: نویسنده: آیلین زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 11:25

صفحه بندی